جزئیات مقاله

 ارمغان حجاز –در رکاب زائران بیت الله - (4 – 5)

ارمغان حجاز –در رکاب زائران بیت الله - (4 – 5)

 ارمغان حجاز –در رکاب زائران بیت الله - (4 – 5)

 

مسعی                                     

(إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَائِرِ اللَّـهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهِ أَن یَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَإِنَّ اللَّـهَ شَاكِرٌ عَلِیمٌ) [البقرة: 158]

("صفا" و "مروه" از شعائر (و نشانه‌های) خداست! پس کسی که حجّ بیت کند یا عمره به جا آورد نیست بر او باکی که طواف کند بر آنها (و سعیِ صفا و مروه انجام دهد. و هرگز اعمال بی‌رویّه مشرکان، که بتهایی بر این دو کوه نصب کرده بودند، از موقعیّت این دو مکان مقدّس نمی‌کاهد!) و کسی که خواستار نکوئی شود همانا خداست سپاسگزار دانا" ..

 

دو کوه صفا و مروه چون دو استاد بزرگ تاریخ در کنار کعبه مشغول تربیت و تعلیم زائران خانه خدایند ..

به هر زائری می‫گویند که راه رسیدن به موفقیت سعی است و تلاش ..

قصه هاجر را به عنوان مثالی گویا برای روشنتر کردن موضوع بیان می‫دارند ..

زنی تنها با نوزادی تشنه در صحرای بی آب و علف.. صحرایی با امواج هولناک شن و با کوههای سیاه خشک. هیچ صدایی نیست مگر صدای وزوز باد گرمی که کمر ریگهای تفته را می‫خاراند، و هیچ بویی نیست مگر بوی وحشت و تنهایی.. و گریه نوزاد تشنه که با مرگ دست بگریبان است به وحشت صحرای خاموش سنگدل افزوده ..

مادری که لحظاتی پیش با ایمانی بسیار قویتر از کوههای خارا به رادمرد توحید؛ پیامبر خدا ابراهیم بزرگ گفته بود: برو در پناه خدا، و به پشتت منگر و هیچ دلهره‫ای بدلت راه نده که خداوندی که به تو امر فرموده ما را در این صحرای خشک رها کنی، هرگز ما را ضایع نخواهد کرد ..

 

بنگر این قلب شیر زن با خدا را.. با این ایمان سترگ.. به گوشه‫ای نخزیده تا دست زاری به درگاه حق بلند کند و بگوید: بار الها آبی برسان ما را ..

خوب بدو بنگر ..

لبهایش لبریز دعاست ..

گامهایش در پی آب او را از صفا به مروه می‫کشاند ..

چشمهایش را به نوزادش دوخته نشاید درنده یا خزنده‫ای او را ببلعد.. و چون به ته دره می‫رسد دوان دوان خود را به بیرون می‫کشد تا لحظه‫ای نوزادش از تیر رس دیدش پنهان نگردد ..

از صفا به مروه و از مروه به صفا ..

سفری پیاپی ..

دوان دوان در دره دلهره‫ها و ترس ..

هفت بار تمام ..

امید بخداست و تنها خدا ..

سعی و تلاش آموزه حرکت از جانب بنده ..

از تو حرکت از خداوند برکت و گشایش ..

به یک آن!...

دعای حاجت هاجر پرده آسمان می‫درد، و استجابت الهی دل زمین می‫شکافد و آب زمزم – دنیای نیاز و حاجت – در زیر قدم اسماعیل صبر و ثبات فوران می‫کند!

چرا در زیر قدمهای نوزاد؟!..

این هم شاید رمزی است دیگر برای هر بنده؛ ..

دنیا هر چند نیاز مبرمت گردد، باز هم نباید جایش بالاتر از زیر قدمهایت باشد. دنیا را زیر پایت بینداز، و اجازه نده در قلبت رسوخ کند. دنیا نیاز هر انسان است، و مؤمن با دنیا در ستیز نیست، ایمان و دنیا با هم تضادی ندارند، تنها ایمان جایگاه دنیا را زیر پای بنده مؤمن پارسا و زاهد قرار می‫دهد نه در دل او و نه در خاطر و حواس او ..

 

پس از آنکه بنده همه درهای سعی را کوبید، و همه اسباب و راههای رسیدن به هدف را تجربه کرد، صداقت و اخلاص و توکلش پخته گشت، گشایش حق دست او را می‫گیرد ..

چشمه‫ی آبی زیر پای نوزاد تشنه برون می‫جهد ..

مادر پریشان و حیران و دل سوخته خوشحال و شادان خود را به کودک گریانش می‫رساند و "زمزم زمزم" گویان ریگها را از اینسو و آنسوی کنار می‫زند. از فرط شادی و خوشحالی در گوش آب زمزمه می‫کند "زمزم زمزم": آرام .. آرام ..

و از آنروز تا به امروز هدیه هاجر و ارمغان زندگی اسماعیل همچنان آرام آرام و زمزم زمزم کنان حکایت عرق پیشانی همت مادر مؤمن زحمتکش و پر سعی و تلاش را برای زائران خانه حق تعریف می‫کند ..

در زمزم رمزی است از وراثت حقیقی پیامبر خاتم از پدرش ابراهیم بت شکن. زمزم هدیه پروردگار بود به اسماعیل؛ رمز اطاعت و از خودگذشتگی و جان فشانی.

مردم در کنار زمزم این خانواده را شناختند و در کنار زمزم از سرچشمه ایمان آنها سیراب شدند. بعدها که اهریمن ایمان را ربود چشمه بزیر خاک رفت تا اینکه با اشاره‫ای از جانب تقدیر الهی پدر بزرگ پیامبر؛ عبدالمطلب، آنرا یافت و بار دگر زمزم بر جهانیان لبخند زد و به وارثان ابراهیم بازگشت.

و از آن روز است که عبادت حج و راه و رسم ابراهیمی و بت شکنی و توحید و یکتاپرستی او به فرزند بر حقش پیامبر خاتم رسید.

عارفان آب و جوشش آنرا رمزی از علم و معرفت تلقی می‫کنند. و زمزم نشانه‫ای است دیگر از این معنا. راه و رسم و دیانت حضرت ابراهیم و رسول خاتم؛ حضرت محمد مصطفی – صلی الله علیه و سلم – بر علم و معرفت بنا شده است.

برکت زمزم خود معجزه‫ای است که علم و دانش و همه عقلها را به تفکر وا می‫دارد؛ چشمه‫ای کوچک در همه زمانها توان سیراب کردن زائران خانه خدا را داشته و دارد! ..

زائر که حال بکلی انسانی دیگر شده در بین صفا و مروه در می‫یابد چرخ زندگی را با سعی و تلاش هاجر گونه باید به پیش راند ..

 

میهمان خدا که لحظاتی پیش در پشت مقام ابراهیم دو رکعت نماز خوانده بود و با رادمهر توحید؛ ابراهیم بزرگ بیعت نموده تا گام در گامش نهاده زندگی نوینی آغاز کند، و سپس با نوشیدن آب زمزم خاطره شیر زن مؤمن؛ هاجر، و فرزندش؛ الگوی ایمان و از خود گذشتگی را در خود زنده کرده بود حال با سعی در بین صفا و مروه گام در مثال تطبیقی درس آموخته شده نهاده ...

 

پس از سعی تیغ زائر است که موهای سر او که نشانه غرور و شامه خودخواهی است را سر می‫برد ..

انسانی بکلی دیگر از رحم "عمره" زائیده شده، با نیرو و امید و اندیشه‫ها و باورهایی بکلی جدید وارد میدان عمل می‫شود ..

زیارت خانه پروردگار و رسیدن بدین مکان با برکتی که هر عبادت آن را پاداشی صد هزار برابر است در توان هر کسی نیست! شاید این جرقه غرور و تکبر و خودستایی در فرد را بیدار سازد. تراشیدن سر در واقع بخاک مالیدن پوزه کبر و غرور و آز و تمامی معانی شیطانی و خودپرستی در فرد و رساندن او به صفاتی چون تواضع و فروتنی که شاخصه‫های بندگی است، می‫باشد. و این معنای بزرگ بندگی را در هر عبادتی می‫توان دید. مثلا: در نماز سر به سجده نهادن نهایت بندگی و خاکساری و تواضع و فروتنی است. و در روزه شکم گرسنه و دهان تشنه مؤمن را به مصاف فقیران و ناداران می‫کشاند و بوی ذلت و محرومیت را به مشامش می‫رساند. اینجاست که درمی‫یابی معنای بندگی واقعی چیست؟

میهمان خدا کفن – احرام – را از تن می‫کشد و لباس خود را می‫پوشد و "یا حق" گویان در نهایت فروتنی و تواضع و خاکساری بسوی زندگی جدید به حرکت درمی‫آید ..

 

زندگی جدیدی به شیوه حضرت خاتم؛ محمد مصطفی – صلی الله علیه و سلم –، و به رسم حضرت ابراهیم خلیل – علیه السلام –، و به همت و توان هاجر زحمتکش – علیها السلام -، و به گذشت و جانفشانی حضرت اسماعیل – علیه السلام -.

و این خود زائر است که پس از مدتی کوتاه از بازگشتن به کاشانه خود می‫تواند دریابد: آیا عمره او پذیرفته شده است یا خیر؟

تنها آن عمره‫ای پذیرفته شده که زائر یا حاجی پس از بازگشت از خانه خدا بر مسیر درسهای آموخته شده حرکت کند.. اما اگر درسهای کفن – احرام – و کعبه و طواف و سعی و حجر الأسود، و مقام ابراهیم و رکن یمانی در او تجلی نکرده باشند، شاگرد عمره مردود است و نیاز به عمره‫ای دیگر و توبه‫ای دیگر دارد ...



مقالات مشابه