جزئیات مقاله

ارمغان حجاز –در رکاب زائران بیت الله (5 – 5)

ارمغان حجاز –در رکاب زائران بیت الله (5 – 5)

ارمغان حجاز –در رکاب زائران بیت الله (5 – 5)

 

الوداع با خانه خدا

ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی

بر در تو نشسته‌ام منتظر عنایتی

گر چه بمیرم از غمت هم نکنی به من نظر

ور همه خون کنی دلم، هم نکنم شکایتی

دل ز فراق گشت خون، جان به لب آمد از غمت

زحمتم آید، ار کنم از غم تو حکایتی

گرچه برانی از برم باز نگردم از درت

چون ز در عنایتت یافته‌ام هدایتی

فراق و دوری دردی است بی‫درمان که عاطفه انسانی همواره از آن اشک ریخته، شاعران و شیفتگان و عاشقان و محبان از دردش سخت نالیده‫اند.

فراق دوستان و احباب را گردباد فراموشی پس از اندی در خود می‫غلطاند، و آتشش را در دل خاموش می‫کند. اما فراق خانه معبود و قبله سوخته دلان را هرگز ..

دل کندن از خانه خدا، پس از آنکه کیانت با آن آمیخته شد بسیار سخت و دشوار است. احساس می‫کنی کعبه قلبت شده است و خون تنها با تپش دیدار خانه خدا در رگانت به جریان می‫آید. چشمهایت تنها با تازه کردن دیدار خانه خدا توان دیدن می‫گیرند، و گوشهایت شنوائیشان را در شنفتن ندای "حی علی الصلاة" حرم بدست می‫آورند، پاهایت در شور و شوق هروله در گرداگرد کعبه معبود زنده‫اند، آنچنان با کعبه آمیخته شده‫ای و انس گرفته‫ای که جدا شدن از آن به جان دادن در مصاف آن می‫ماند.

ولی چه چاره است تو را که کوس رحیل نواخته شده؟!..

کاروان برای سفر آماده است ..

و تو مجبوری کعبه را به امید دیداری دیگر وداع گویی ..

در وداع با خانه خدا بیاد حجة الوداع و خطبه پیامبر و پیام رسای آن حضرت می‫افتی.

صدای رسول پاک هدایت و رستگاری را از پشت قرنها زمان می‫شنوی که بر جای بلندی در مقابل مؤمنان از حج بازگشته ایستاده است. با این وجود خطابش بسوی عالمیان است «یا أیها الناس»: ای مردم! ..

واضح است پیام آور توحید انسانیت را مورد خطاب قرار می‫دهد. و گویا به مؤمنان می‫گوید شما پس از حج بسوی بشریت می‫روید تا پیام حج و دعوت به بندگی خالق و یکتاپرستی را به جهان و جهانیان برسانید و مردم را از عبادت بندگان رهایی داده به عبادت پروردگار عالمیان دعوت نمایید ...

آه!..

هیچ تعجبی نیست از آنکه به دیدار خانه ملکوتی معبود نایل نشده؛ چون توان صبر دوری دارد، تعجب و حیرت از آن کسی است که شرف دیدار یافته، چون می‫تواند از کعبه جدا شود؟! ..

 

چشمهایت اشک ریزان به خانه خدا خیره می‫شوند، پاهایت عاشقانه‫وار در طوافند و لبهایت مشغول دعا.. احساس می‫کنی ای کاش بیشتر و بیشتر در کنار کعبه مراد می‫بودی، بیشتر از گلستان ایمانش برمی‫چیدی، یا حداقل فرصت بیشتری برایت می‫بود تا از رحمات بیدریغ الهی بهره گیری ..

ولی صد حیف و هزار حیف که وقت رحیل فرا رسیده است و باید رخت بر بست ..

چشمها پر از اشک فراق، دل تپان شوق دیدار مجدد.. دستهای لرزانت اگر شور و شوق انبوه عاشقان اجازه دهد خود را به ملتزم می‫رسانند، در غیر اینصورت در حجر اسماعیل یا هر گوشه‫ای دیگر به دعا بلند شده از ته دلت از پروردگار عالم می‫خواهی هر سال حج و عمره‫ای و تجدید دیدارهایی نصیبت کند.

تنها امید به پذیرش این دعاست که برد و سلامی بر قلبت نازل می‫کند و احساس می‫کنی دلت می‫تواند بر الم فراق صبر تلخ پیشه کند.

در انبوه جمعیت پاهای دلریشت ناخواسته بسوی درب خروجی در حرکتند و چشمها اشک ریزان کعبه را در آغوش دارند. پاهای حیران چشمهایی که چون نوزادی شیرخواره به سینه داغ مادر سخت چسپیده را در یک آن از دامن کعبه می‫ربایند، و خانه حق از دیدت پنهان می‫شود.

دلت می‫خواهد بازگردی و یک نگاه دیگر به خانه خدا بیندازی، ولی وقت تنگ است و هر دیدار خنجری است تشنه خون بر دل زخمی و خسته و پریشان ..

 

اشک ریزان و دلریش دیوانه وار با خانه امید و آرزوهایت و با کعبه معبودت الواداع می‫کنی ..

الهی!...

اگر امید به دیدار مجدد خانه تو نمی‫بود دلهای شیفتگان و عاشقان در هنگام فراق می‫ترکید. حقا که در امید دیدار بستن به خانه تو چه بردها و سلامهاست. درست مثل همان برد و سلامی که بر ابراهیم – علیه السلام – در آتش نمرود فرود آوردی ...

 

پس حمد و ثنا و تحیات و سپاس بیکران بادا مر تو را ای پروردگار یگانه.. و درود و سلام و طیبات بر عزیز دلهایمان؛ پیک رسالت و رسول خاتمت؛ حضرت محمد مصطفی  و اهل بیت و یاران و پیروان او تا به روز وصال ...

بشنو از نی چون حکایت می کند

از جدایی ها شکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند

در نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

بازجوید روزگار وصل خویش

آتش است این بانگ نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد

درنیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید_ والسلام ..



مقالات مشابه